در ابتدا با حرف اضافه in شروع می کنیم:
"in"
ما از حرف اضافه in زمانی استفاده میکنیم که کسی یا چیزی درون یک مکان یا ناحیهی مشخص قرار داشته باشد. بهطور خلاصه، هرگاه چیزی در میان محیطی قرار بگیرد که دور تا دور آن را احاطه کرده است، از in استفاده میکنیم.
بهطور مثال:
Ich bin in der Bibliothek.
من در کتابخانه هستم.
همانطور که در توضیح قبلی اشاره شد، چون محیطِ کتابخانه شما را از اطراف احاطه کرده است، از حرف اضافه in استفاده شده است.
Ich bin im / in einem Park.
من در پارک / در یک پارک هستم.
در مثال بالا، پارک یک محیط مخصوص میباشد و اکثرا دارای حفاظ یا دیوارهایی دور خود میباشد که فضای پارک را ازمحیط خیابان جدا میکند.
پس دور تا دور ما بوسیله نرده، حفاظ و یا هر چیزی که برای جداسازی بکار رفته، پوشیده شده است.
Er liegt im Bett.
او در تخت خوابیده است.
در مثال بالا، یک پتو یا روانداز دور فرد خوابیده در تخت وجود دارد.
اما اگر فرد روی تخت دراز کشیده باشد میگویند:
. Er liegt auf dem Bett
او روی تخت دراز کشیده است.
مثال دیگر:
Er sitzt im Sessel.
او روی مبل نشسته است.
در مورد مبل تک نفره راحتی نیز همین طور است. اغلب گفته میشود. im Sessel
Sessel بهطور معمول یک مبل تک نفره راحتی است که دور و اطراف بدن یک شخص را در بر میگیرد و به این طریق احساس راحتی میدهد. به این خاطر گفته میشود که:
Er sitzt im Sessel.
مثال دیگر:
Wir spielen im Wald.
ما در جنگل بازی میکنیم.
در جنگل، درختان دور ما را احاطه کردهاند و به این خاطر از حرف اضافه in همراه با Wald استفاده میکنیم.
Wir machen in den Bergen Urlaub.
ما در کوهها تعطیلات میکنیم.
ما در محلی هستیم که دور تا دور ما توسط کوهها پوشیده شده است، در نتیجه از حرف اضافه in همراه با Bergen استفاده میشود.
مثال دیگر:
Wir sind in der Friedensstraße.
ما در خیابان فریدن هستیم.
در مثال بالا Friedensstraße یک خیابان در یک شهر است و دور تا دور ما را خانهها و ساختمانها احاطه کرده.
مثال دیگر:
Sie liegen in der Sonne.
آنها در آفتاب دراز کشیدهاند.
در اینجا نور خورشید اطراف ما را پوشانده است.
این مثال دقیقاً در مورد سایه Schatten نیز صدق میکند. مثال:
Wir sitzen lieber im Schatten.
ما ترجیح میدهیم در سایه بنشینیم.
سایه دور تا دور ما را پوشانده است.
پس همانطور که دیدید، از حرف اضافه in زمانی استفاده میشود که فرد در داخل یک اتاق یا یک محوط و منطقه قرار داشته باشد.
حرف اضافه بعدی:
"an"
اما اگر امکان ورود به چیزی وجود نداشته باشد چه؟
در این صورت، میتوان گفت که شخص یا شیء در نزدیکی یک مرز یا لبه قرار دارد. برای چنین موقعیتی از حرف اضافه an استفاده میکنیم. بنابراین، ما زمانی از an بهره میگیریم که در نوعی لبه یا مرز قرار داریم؛ این موضوع شامل انواع مرزهای میان خشکی و آب نیز میشود، مانند: ساحل، کنار دریا، لب دریاچه و غیره.
مثال:
Wir machen Urlaub am Meer.
ما کنار دریا تعطیلات میگذرانیم.
در اینجا نباید بگوییم:
Wir machen Urlaub im Meer
اگر بگوییم im Meer یعنی ما در داخل آب دریا هستیم!
مثال دیگر:
Wir gehen am Fluss spazieren.
ما کنار رودخانه قدم میزنیم.
در اینجا نمیگوییم im Fluss، در غیر این صورت باید در آب شنا کنیم!
همچنین در مورد لبه خیابان نیز از حرف اضافه an استفاده میکنیم. بهطور مثال:
Das Auto sind am Straßenrand geparkt.
ماشینها درکنار خیابان پارک شدهاند.
Wir wohnen am Stadtrand.
ما در حومه شهر زندگی میکنیم.
یعنی ما در اطراف، کناره یا لبه شهر زندگی میکنیم.
مثال دیگر:
Die Polizei steht an der Grenze.
پلیس در مرز ایستاده است.
همانطور که گفتیم هر موقع صحبت از مرز میشود باید از حرف اضافه an استفاده کنیم، بهطور مثال مرز سیاسی بین دو کشور.
کاربرد دیگر an زمانی است که در نزدیکی یا کنار چیزی قرار داریم.
برای نمونه:
Wir sitzen alle am Tisch.
همه ما دور میز نشستهایم.
به بیان دقیقتر، منظور این است که ما کنارِ لبهی میز نشستهایم.
مثال دیگر:
Ich stehe am Fenster.
من کنار پنجره ایستادهام.